تبليغاتX
فریاد خاموش

فریاد خاموش

عشق ورزیدن را از کویر بیاموز که دریا بودنش را به آفتاب بخشید

من خون می گریم اما

شادمانم که تو امیدواری به فردا

و دست تکان می دهی برایم

از روی پله های هواپیما!!!

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/31ساعت12:39توسط marygoli | |

گفتم ز سرنوشت بیندیش و آسمان

گفتی:غمین مباش که آن کور و این کر است!!

دیدی که آسمان کر و سرنوشت کور

صدها هزار بار از ما قوی تر است؟!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/04/31ساعت12:32توسط marygoli | |

وقتي حضور سبز تو كم رنگ ميشود

دست خودم كه نيست دلم تنگ ميشود

بي تو ،تو كه خلاصه ي دارو ندارمي

يك پايه ي زندگاني من لنگ ميشود

+نوشته شده در دوشنبه 1388/04/22ساعت20:22توسط marygoli | |

نمي دانم چرا اين گونه است؟
وقتي نگاه عاشق كسي به توست
ميبينى اما، دلت بسته به مهر ديگرى است
بي اعتنا مي گذرى و
عاشقانه به كسى مي نگرى...
كه دلش پيش تو نيست؟!!

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/04/11ساعت20:8توسط marygoli | |

سلااااااااااااام خوفین؟من بدجوری درگیر امتحانا هستم خشته شدم دیگه...

بعد از امتحانا درست حسابی میام

التماس دعا بااااااااااای

+نوشته شده در یکشنبه 1388/04/07ساعت12:23توسط marygoli | |

اعجاز ما همین است:

ما عشق را به مدرسه بردیم در امتداد راهرویی کوتاه

در آن کتابخانه کوچک تا باز آن کتاب قدیمی را

که از کتابخانه امانت گرفته ایم با هم یکی دو لحظه بخوانیمش

ما بی صدا مطالعه می کردیم

تنها گاهی به هم نگاهی....

ناگاه انگشتهای "هیس!!!"

ما را از هر طرف نشانه کرد

انگار غوغای چشمهای من وتو سکوت را در کتابخانه رعایت نکرده بود....

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/02/31ساعت12:25توسط marygoli | |

قشنگی زندگی به اینه که خودت خبر نداشته باشی

 یکی داره به خاطرت با خدا راز و نیاز می کنه...

+نوشته شده در چهارشنبه 1388/02/09ساعت10:43توسط marygoli | |

خبر به دورترين نقطه جهان برسد

نخواست او به منه خسته بي گمان برسد

شكنجه بيشتر از اين كه پيش چشم خودت

كسي كه سهم تو باشد به ديگران برسد

چه مي كني اگر او را كه خواستي يك عمر

به راحتي كسي از راه ناگهان برسد

رها كني برود از دلت جدا باشد

به آن كه دوست ترش داشته به آن برسد

رها كني بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترين نقطه جهان برسد

گلايه اي نكني بغض خويش را بخوري

كه هق هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا كند كه نه نفرين نميكنم نكند

به آن كه عاشق او بوده ام زيان برسد

خدا كند فقط اين عشق از سرم برود

خدا كند كه فقط زود آن زمان برسد

 

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/01/27ساعت14:36توسط marygoli | |

اگر خيال داري دوستم بداري هم اينك دوستم بدار

اكنون كه مي توانم احساسات شيرين و ملايم را بشناسم،اكنون كه سرشار از عشق و مهرو محبت راستين  هستم،هم اينك دوستم بدار.

 اكنون كه زنده ام صبر نكن تا بميرم و مجبور شوي كلمات دلنشين خود را روي سنگ سرد مزارم حك كني.

 اگر برايم افكار روح نواز درذهن داري، هم اينك برايم باز گو كن. ا

گر منتظري تا به خواب ابدي فرو روم بدان كه هرگز بيدار نخواهم شد.

مرگ بين ما فاصله خواهد انداخت و صدايت هرگز به گوشم نخواهد رسيد.

پس اگر دوستم داري اگر ذره اي از عشق من در دلت مأوا دارد بگذار تا وقتي زنده ام،بدانم و بتوانم آن را گرامي دارم..

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/01/27ساعت14:27توسط marygoli | |

امشب کسی خلوت مرا به هم نزند

او رفته است و من به او فکر میکنم

به لحظه آمدنش ، به نگاه آشنایش

و به حرفهایش که مرا به گلها پیوند می دهد

به او فکر می کنم

کسی خلوتم را به هم نزند

تا وقتی می آید

شاید اشک و نگاهی از من مانده باشد

+نوشته شده در پنجشنبه 1388/01/27ساعت14:22توسط marygoli | |